منبع : روزنامه اطلاعات

    تاریخ : 10/02/1386

خلیج همیشه فارس

 

مناسبت 10 اردیبهشت، روز ملی خلیج فارس‌

‌محمدرضا سحاب‌- ‌مدیر موسسه ‌جغرافیایی ‌و كارتوگرافی ‌سحاب‌

خلیج همیشه فارس

 
از جمله اقدامات ارزنده دولت در تیرماه سال 1384 تعیین تاریخی به عنوان <روز ملی خلیج فارس> در تقویم رسمی ایران بود. به همین لحاظ روز دهم اردیبهشت ماه كه برابر است با سالروز اخراج استعمارگران پرتغالی از تنگه هرمز و خلیج فارس در زمان صفویه، توسط سردار رشید ایرانی امامقلی خان، به عنوان این روز بزرگ و جشن ملی انتخاب و اعلام شد.‌

با اینكه گروهی از صاحبنظران معتقد بودند كه روز خروج استعمارگران انگلیسی از جزایر ایرانی تنب و ابوموسی و بطور كلی تخلیه ناوگان آنان از خلیج فارس در سال 1971 میلادی مناسب‌تر است، این اقدام شایسته دولت در تعیین روز ملی برای خلیج ‌فارس موجب شد كه حداقل سالی یك بار به یاد اهمیت این دریای همیشه ایرانی و پارسی در تاریخ ما ایرانیان و بستگی و وابستگی تاریخ، فرهنگ، تمدن و بالاخره اقتصاد ما به این دریای نیلگون -كه روزگاری نه چندان دور در دل سرزمین اهورایی ایران و نه فقط در جنوب آن جای داشته است - باشیم.‌

امروز خلیج فارس را <آب‌های جنوبی ایران> می‌نامیم، در حالی‌كه از آغاز تاریخ تا اواسط قرن نوزدهم میلادی این دریای نیلگون در دل ایران زمین قرار داشته است. اگر به نقشه‌های تاریخی ایران نگاه كنیم، می‌بینیم كه در زمان هخامنشیان كه مرزهای ایران از شمال به دریاچه آرال و كوه‌های قفقاز و از جنوب به یمن و حبشه، از خاور به رود سند و از باختر به لیبی و مصر می‌رسید، این گستره عظیم كه 20 یا 22 ساتراپی (ایالت) در پهنه‌ای به مساحت بیش از 12 میلیون كیلومتر مربع (هفت برابر ایران امروزی) را در بر می‌گرفت، ابرقدرتی بود در جهان آن روز.

به شهادت تاریخ و اسناد معتبر و مكتوب بجای مانده از مورخین بیگانه، ایرانیان همواره بر آب‌های دریای پارس سیادت داشته‌اند. در نقشه‌های دوره اسلامی، از خوارزمی و كَندی استخری و جیهانی و بلخی و ابن حوقل و دیگر جغرافیدانان و نقشه نگاران مسلمان، دریای فارس از <ابُله> و <عبادان> (آبادان) تا دریای چین و سواحل زنگبار در آفریقا امتداد داشته است. یعنی تمام آب‌هایی را كه امروز آنها را خلیج فارس، دریای عمان، اقیانوس هند و‌.... تا دریای چین می‌خوانیم، بخشی از <بحر فارس> یا <دریای پارس> بوده‌اند.‌

با بررسی آثار نقشه نگاران و جغرافیدانان مسلمان در سده‌های اول دوره اسلامی مشاهده می‌شود كه این دریا در نقشه‌ها و كتب تاریخی و جغرافیایی آن زمان <بحر فارس> و <دریای پارس> شناخته می‌شده و بعد از سده‌ چهارم هجری نام آن را <خلیج‌فارس> نگاشته‌اند.‌

تا زمان ورود استعمارگران به منطقه خلیج فارس در سده 16 میلادی برای این پهنه آبی در كلیه نقشه‌ها و متون تاریخی و جغرافیایی در سراسر جهان نامی به جز <دریای پارس> یا <بحر فارس> و <خلیج ‌فارس> و مشابه آن در زبان‌های مختلف وجود نداشت. اما با آمدن استعمارگران اروپایی و آغاز توطئه‌های گوناگون آنان در ایجاد تفرقه و اختلاف بین ساكنین سواحل این دریای بزرگ در جهت بهره‌برداری از منابع ارزشمند آن و در دست گرفتن این پل تجاری شرق و غرب كه در سر راه دریایی ابریشم قرار داشت و بازرگانی آن پیشتر در دست ایرانیان بود، ماجرا آغاز شد.‌

برای بررسی نامهای ساختگی می‌توان از نظر تاریخی سه گروه را مورد مطالعه قرار داد: قدیمی‌ترین نقشه با نام ساختگی <بحرالقطیف> مربوط به سال 1570 میلادی و اولین نقشه با نام ساختگی Sinus Arabicus
(خلیج  عربی) مربوط به سال 1600 میلادی است. نام <بحر بصره> نیز چندی در نقشه‌های سده‌های 16 و 17 استعمارگران به چشم می‌خورد كه در سده‌های بعد از روی نقشه‌ها حذف شد.‌

‌با بررسی نقشه‌های <پتروس برتیوس> و <پتروس كریوس> و <یوكودوس هوندیوس> به این نتیجه می‌رسیم كه سه نقشه‌نگار معروف قرن هفدهم میلادی كه با یكدیگر نسبت خانوادگی و همكاری داشته‌اند، ابتدا در اوایل دهه اول این قرن در نقشه‌ای به اشتباه نام <خلیج عربی> یا دریای سرخ را بجای <خلیج فارس> جابجا نوشتند و كلمه ‌ Sinus Arabicus را سهواً در جای دیگری به غیر از <بحر احمر> به كار بردند و بعداً متوجه اشتباه خود شده و نقشه‌های خود را تصحیح كردند. متاسفانه این نقشه‌ها مستند همسایگان عرب ما به عنوان دستاویزی برای ادعای واهی آنها شده است.‌

با اینكه ارائه صدها، بلكه هزاران نقشه و سند و مدرك معتبر برای اثبات حقانیت ایرانیان در مورد نام مقدس و جاودانی <خلیج‌ فارس> كافی به نظر می‌رسد، لیكن برای اینكه جای هیچ‌گونه ابهامی باقی نماند، لازم بود با بررسی مدارك و مستندات مدعیان، پاسخی مناسب برای این كج اندیشی به اصطلاح علمی! تهیه كنیم.‌

در انجام این پژوهش، پیش زمینه كار قبلا فراهم شده بود. اینجانب و همكارانم چند سال است در ادامه راه شادروان استاد عباس سحاب، مشغول كار برروی اطلس و مجموعه‌های مختلفی از نقشه‌های قدیمی و مدارك مستند و معتبر در مورد نام <خلیج‌ فارس> می‌باشیم و تاكنون علاوه بر نقشه‌های منتشره توسط زنده یاد استاد سحاب، موفق به گردآوری بیش از 2500 قطعه نقشه از 3000 قبل از میلاد تا سال 2006 میلادی شده‌ایم.‌

با اینكه اكثر قریب به اتفاق این نقشه‌ها مزین به نام <خلیج فارس> می‌باشد و تعداد نقشه‌های مجعول در مقابل مجموعه بزرگ نقشه‌ها و اسناد صحیح و معتبر، بسیار اندك است، اما به لحاظ اینكه دستاویزی در دست دشمنان ما و مدعیان نام صحیح خلیج‌ فارس می‌باشد و همواره به این چند نقشه تمسّك جسته و پاسخ ما را به آنها ارجاع می‌دهند،‌این ‌موضوع ما را بیش از پیش علاقمند ساخت تا به آن بپردازیم و پاسخی مستند و منطقی در حد توان و بضاعت علمی خود به این مدعیان اسامی دروغین ارائه كنیم.‌


تالیف و تدوین كتاب
Persian Gulf :

Atlas of Old Historical Maps ‌و چاپ و انتشار آن در 600 صفحه به زبان انگلیسی كه حاصل 5 سال كار و تلاش اینجانب و همكارانم می‌باشد، پاسخی علمی و مستند به اینگونه جعلیات و دروغ‌های بزرگ تاریخی بود كه از زمان ورود استعمارگران پرتغالی و هلندی در سده‌های 16 و 17 آغاز شده و تا امروز به طرق مختلف توسط ایادی آنان در منطقه ادامه دارد.‌

یادآوری می‌شود كه نباید از نقش كارگزاران استعمارگر انگلیسی از جمله <سر فرانسیس ارسكین لاخ> Sir Francis Erskine Lach  ‌ و <سر چارلز بلگریو>‌‌‌ Sir Charls Belgrave  در زمینه سازی و آماده ساختن ذهن اعراب و طرح اسامی جعلی برای خلیج فارس و ایجاد تفرقه و نفاق بین مسلمانان ایرانی و عرب غافل شد.‌

‌در نیمه دوم سده بیستم میلادی نیز با كودتای عبدالكریم قاسم در عراق - از سال 1958 میلادی (1337 خورشیدی) تا پایان عربیسم عبدالناصر كه به جای مبارزه با صهیونیسم و بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغالی فلسطینیان، به دنبال فتح خلیج فارس و تغییر نام آن بود و به دنبال آن از سال1960 میلادی (1339 خورشیدی) با صدور دستورالعمل اتحادیه عرب به كشورهای عضو در بكار بردن اسامی مجعول و خارج شدن مساله از نظرات شخصی سران كشورهای عربی -كه داعیه برتری و سردمداری اعراب را داشتند - به بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌های اداری و رسمی، دوباره ماجرایی تازه آغاز شد كه هنوز هم ادامه دارد و هر روز بر ابعاد آن افزوده می‌شود.‌

آخرین فقره بزرگ آن نیز قضیه <اطلس نشنال جئوگرافیك> بود كه با پایمردی و انسجام ایرانیان در سال 1383 به ‌نحو مناسبی خاتمه یافت، اما این مبارزه پایان نیافته است. در مقابل دلارهای نفتی شیوخ عرب كه برای تغییر نام <خلیج فارس> به اصطلاح <بخشش> می‌كنند و موسسات اروپایی و آمریكایی نیز از آن بهره‌مند می‌شوند، ما باید با بهره‌گیری از حداقل امكانات مالی، از روش‌های علمی و منطقی سود جسته و با این جعل و دروغ بزرگ تاریخی مبارزه كنیم.‌

همه‌ ایران دوستانی كه در سراسر جهان پُرتلاطم كنونی هنوز هم قلبشان برای ایران زمین، این میراث گرانبهای تمدن بشری می‌تپد و تاكنون اجازه نداده‌اند كه دشمنان ایران حتی به یك وجب از آب و خاك این سرزمین اهورایی دست درازی كنند، باید با عزم ملی و تلاش همگانی به مقابله با دشمنان ایران بپاخیزند.‌

در اجرای این جنبش و نهضت ملی برای دفاع از نام خلیج فارس كه با هویت ملی و تاریخی ما بستگی دارد، لازم است كه برنامه‌ای برای كار داشته باشیم كه به طور خلاصه به آن اشاره می‌شود:‌

‌1- برپایی گردهمایی‌ها و همایش‌های بزرگ خلیج‌فارس در مراكز علمی و دانشگاهی، اقدام ارزنده‌ایست كه آغاز شده و باید تداوم یابد. اما تأثیر چنین همایش‌هایی، مستلزم برپایی آنها در خارج از كشور و مراكز علمی و دانشگاهی دیگر كشورهاست. همه ما ایرانیان <خلیج ‌فارس> را تنها نام صحیح و معتبر آن می‌دانیم. لذا این موضوع برای ما <اظهر من الشمس> است. اما اگر بتوانیم با برپایی دوره‌ای این همایش‌ها و نمایشگاه‌های نقشه‌ها و اسناد معتبر جغرافیایی، در مراكز علمی و فرهنگی اروپایی، آمریكایی و حتی عربی اقدام كنیم، تأثیری صد چندان خواهد داشت.‌

‌2- چاپ و انتشارات: در طول سال‌های گذشته بخصوص اخیراً كتب و نشریات متعددی توسط ارگان‌های دولتی بویژه دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه و دیگر مؤسسات در داخل كشور به زبان فارسی چاپ و منتشر شده است. البته انجام چنین كارهای پژوهشی در فرهنگ ایران زمین شایان توجه بوده و ارزش خاص خود را دارد، اما همانطور كه قبلاً اشاره شد، موفقیت ما در رفع اشتباه و توجیه مؤسسات علمی و فرهنگی جهانی، هنگامی است كه با چاپ و انتشار اینگونه كتب، نشریات، نقشه‌ها و اطلس‌ها به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، عربی و دیگر زبان‌های زنده دنیا آثار مورد بحث را در سراسر جهان توزیع و منتشر نماییم. نمونه شایان توجه آن تاثیر انتشار اطلس دو جلدی اخیر به زبان انگلیسی می‌باشد كه علیرغم توزیع نه چندان گسترده، آثار خوب و مفیدی را در رفع شبهه و اثرات سوء تبلیغات اعراب داشته است.‌

‌3- رسانه‌ها : همانطور كه در مساله نشنال جئوگرافیك دیدیم، تأثیر رسانه‌ها اعم از رادیو، تلویزیون، مطبوعات و بخصوص استفاده از شبكه اینترنت در بحث و گفتگو و اعتراض به كسانی كه اسامی نادرست و غیر واقعی را برای <خلیج فارس> بكار می‌برند، می‌تواند نتایج مثبت و سازنده‌ای را در بر داشته باشد. تلاش ایرانیان خارج از كشور، با عقاید و سلیقه‌های مختلف (اما همه یكدل و یك زبان) در مبارزه با توطئه گران، موفقیتی هر چند كوچك، ولی ارزشمند را در بر داشت و نتیجه استفاده از رسانه‌های مختلف بخصوص اینترنت و رادیو و تلویزیون و مطبوعات بود. شبكه برون‌ مرزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز می‌تواند سهم عمده‌ای را به خود اختصاص دهد و با طرح مساله خلیج فارس در برنامه‌های گوناگون خبری و علمی و بخصوص مصاحبه با دانشمندان و پژوهشگران غیر ایرانی بی‌طرف و مانند آن در این زمینه فعال باشد.‌

‌4- بخش غیر دولتی: توجه بیشتر به مراكز علمی و فرهنگی و دانشگاهی و سپردن كار پژوهش و تبلیغات مربوط به موارد ذكر شده (همایش‌ها، چاپ و انتشارات، نمایشگاه‌ها و سایر امور) به اینگونه مؤسسات غیر دولتی (‌NGO‌ها) تأثیر عمده‌ای در مخاطبین داشته و موضوع را از یك مساله صرفاً سیاسی، به مساله‌ای علمی و قابل بحث در مجامع علمی و فرهنگی سراسر جهان بدل خواهد ساخت. به تجربه ثابت شده است كه سپردن امور مختلف به تشكیلات غیر دولتی و فقط نظارت و سیاست گذاری دولت در اینگونه موارد، علاوه بر بالا بردن كارآیی، موجب رشد و توسعه و بازدهی بیشتر خواهد شد. در هر حال حمایت دولت از جنبه تأمین بودجه و ایجاد تسهیلات در داخل و خارج كشور برای فعالیت مؤسسات غیر دولتی یا‌ ‌NGO‌ها، دانشگاه‌ها و سایر تشكل‌های علمی و فرهنگی كه در این راستا، یعنی اثبات حقانیت ایران در مساله خلیج فارس تلاش می‌كنند، موجب تقویت آنان شده و نتایج فراوانی را در بر خواهد داشت.‌

‌5- توجه به نظرات و عقاید میهن‌پرستان و ایران دوستانی كه در داخل و خارج كشور زندگی می‌كنند و اجرای نظرات و پیشنهادهای مثبت و سازنده‌ آنان در زمینه‌های مختلف می‌تواند كارگشا باشد؛ به ویژه آنكه تجربه مبارزه‌ نزدیك به نیم قرن با فراز و نشیب‌ها و شكست‌ها و موفقیت‌هایی كه در این راه داشته‌اند، می‌تواند چراغ راه آینده برای ادامه این مبارزه باشد.‌

‌6- حمایت از مدافعین: تشكیل مركزی مستقل برای حمایت از فعالیت‌های اشخاص و مؤسسات، دانشگاه‌ها، مراكز فرهنگی و ایرانیان میهن‌پرست در سراسر جهان كه به امر مبارزه با جاعلین نام <خلیج فارس> می‌پردازند، از اهم مواردی است كه لازم است بر روی آن مطالعه و در كوتاه‌ترین زمان نسبت به تأسیس آن از سوی همه‌ دست اندركاران (دولتی و غیر دولتی) اقدام شود. از وظایف این مركز ایجاد تسهیلات، تأمین مالی یا كمك‌های معنوی و فنی به مؤسسات موجود كه نیاز مالی یا علمی برای ادامه فعالیت دارند از یك طرف و تعیین استراتژی و خط‌ مشی و روش‌های مختلف مبارزه، با بهره‌مندی از نظرات افراد و مؤسسات ذیصلاح می‌باشد.‌

همانطور كه قبلاً اشاره شد، دامنه نفوذ كشورهای عربی كه با دلارهای بادآورده نفتی، بر سر نام <خلیج فارس> با ما مبارزه می‌كنند، متأسفانه به آنجا كشیده شده است كه حتی مؤسسات بزرگ و معتبر دانشگاهی چون مركز مطالعات خاورمیانه دانشگاه <توبینگن> را به قول معروف با چند صد هزار دلار <خریده‌اند>.‌

در چنین وضعیتی تاسیس مركز مورد بحث، نه بصورت تشریفاتی، بلكه بصورت جدی و عملی كه به یاری همه‌ مبارزین شتافته و با حمایت و تقویت آنان موجب توسعه فعالیت‌ها شده و تلاش‌های آنان را بیش از گذشته تاثیرگزار كند، از ضرورت خاصی برخوردار است.‌

همه ما می‌دانیم كه اختلاف و درگیری بین مسلمانان ایرانی و عرب به سود قدرت‌های بزرگ است. استعمارگران دیروز و امروز و رژیم صهیونیستی اسرائیل كه دارای مشتركات فراوانی هستند، منافع سیاسی و اقتصادی خود را در ایجاد تفرقه و نفاق بین مسلمانان می‌دانند. به ویژه پس از انقلاب اسلامی، موضوع درگیری‌های بین اعراب و اسرائیل را به درگیری‌های بین ایران و اعراب كشانده‌اند، تا هم اسرائیل نفس راحتی بكشد و هم از این طریق با استهلاك نیروهای مسلمانان آنان را ضعیف‌تر كنند. تشویق و ترغیب صدام تكریتی برای حمله به ایران و بعداً به كویت، دقیقاً در این راستا صورت گرفت و دیدیم كه با اعمال این سیاست توطئه‌گرانه، چه زیان‌ها و صدمات بزرگی بر پیكر هر سه كشور وارد شد و در مقابل چه منافع عظیمی عاید اسرائیل و آمریكا و سایر توطئه‌گران گردید.‌

در كوتاه سخن، اگر ملل منطقه بخصوص ایرانیان و اعراب به توطئه‌ها و دسیسه‌های استعمارگران دیروز و امروز، كه همواره برنامه‌های كوتاه مدت و دراز مدت برای ایجاد درگیری‌های كوچك و بزرگ بین كشورهای منطقه داشته و دارند، توجه نكنند و یا هر روز با عنوان كردن مسائل حاشیه‌ای و كوچك به آتش این اختلافات دامن نزنند، یا اینكه در حل و فصل مسائل موجود از جمله مسائل مربوط به خلیج فارس تلاش نكنند، بحرانی بزرگ در ابعاد مختلف در آینده نزدیك تمامی خاورمیانه را تهدید می‌كند؛ به ویژه آنكه حضور گسترده نیروهای نظامی ایالات متحده آمریكا (استعمارگر امروز) با كمك سیاستمداران كهنه كار انگلیس (استعمارگر دیروز) در خلیج فارس و منطقه خاور میانه به بهانه‌های مختلف، از جمله ایجاد امنیت و دستگیری بن‌لادن در افغانستان و جنگ با عراق و غیره و غیره .... تهدید كننده است. اگر با هوشمندی و درایت همه‌ ساكنین منطقه، از عرب و ایرانی اختلافات موجود به نحو عاقلانه‌ای حل و فصل نشود و درگیری‌های لفظی و گاه عملی و فراموش كردن برادری و اخوت دینی -كه باید بین همه‌ مسلمانان عالم برقرار باشد - حل نشود، خطر بزرگی همه‌ ما را تهدید می‌كند. باید توجه داشته باشیم كه این حركات، مقدمه‌ انفجاری بزرگ است؛ آتش مهیبی كه خشك و تر را با هم خواهد سوزاند و به عرب و ایرانی رحم نمی‌كند، بلكه فقط به دنبال منافع خویش است. پس تا دیر نشده، به خود آییم و چاره كار كنیم.

 

Back