منبع : خبرگزاری میراث فرهنگی     10/02/1386

دلایل ناموفق بودن 80 ناشردر توزیع کتاب بررسی شد

 

گردانندگان اصلی پكا در میراث خبر تجربه پكا را در توزیع كتاب در ایران مرور كردند.

مدیران پکا تجربه این نهاد را در میراث خبرمرور کردند

 
 

خبرگزاری میراث فرهنگی_ کتاب_ برای تشکیل میزگردی درباره "پکا" با برخی از سهامداران اصلی آن وارد مذاکره شدیم و به سختی موفق شدیم با طرح عنوان میزگرد "بررسی مشکل توزیع کتاب در ایران با مرور تجربه پکا" آنها را گردهم آوریم. برخی از دوستان حتی حاضر به عنوان کردن نام پکا هم در این میزگرد نبودند و چنانکه می‌خوانید در برابر سوالات مربوط به پکا طفره رفتند یا سکوت کردند.

محمد زهرایی، مدیر نشر کارنامه از ابتدا برای تشکیل این میزگرد ابراز علاقه می‌کرد اما به علت بیماری در جلسه حضور نیافت و محمدتقی عرفان‌پور هم در جریان میزگرد كمی برافروخته شد. به هرحال میزگرد تشکیل شد و مدیران و تصمیم گیرندگان پكا هم در آن حاضر شدند.

اعضای تشکیل دهنده این میزگرد از دو دسته اصلی در پکا انتخاب شدند. دسته اول شش سال اول پکا را مدیریت کردند و دسته دوم سالهای پس از آن تا حال حاضر را.

هرچند کسانی که در این میزگرد درباره پکا صحبتی هم کرده‌اند، سعی بر این داشته‌اند تا نکته‌ها و نقدهای مورد نظرشان را حتی المقدور کلی مطرح کنند ولی تفکر و نگرش هر دسته، در صحبت‌های آنان مشهود است.

علیرضا زرگر، مدیرعامل شش سال اول پکا، صادق سمیعی، مدیر انتشارات کتابسرا، محمدرضا سحاب، مدیر موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب و ناصر غلامی، مدیر انتشارات سحر و بازرس مدیریت هشت سال اول پکا، از دسته اول محسوب می‌شوند و مسعود پایدار، مدیر نشر دانشگاهی و مدیر عامل پکا از سال 82 تا 84، جلال فهیم هاشمی مدیر انتشارات روزبهان و محمدتقی عرفان‌پور مدیر نشر علوم دانشگاهی از دسته دوم هستند.

بخش اول این میزگرد به مسئله توزیع کتاب در ایران گذشت. از آنجا كه این بخش هویت مستقل دارد انتشار آن را به آینده نزدیك موكول كردیم. اما در بخش دوم که گزارش حاصل آن است؛ وارد موضوع پکا شدیم.

زهراحاج محمدی‌: ماده دو از اساسنامه پكا درباره موضوع شركت پكا آورده است:« توزیع كتاب و سایر محصولات فرهنگی كه مجوز انتشار و یا تولید آنها صادر شده باشد.»  نتیجه می‌گیریم كه پكا با هدف پخش كتاب در ایران تاسیس شد.

قرار بود این شركت كه بیش از 80 ناشر فعال و بزرگ حوزه نشر را در خود جای داده بود، مشكلات پخش كتاب را در ایران سامان دهد. از بسترها و آزمون خطاهای تجربه شده برای پخش و توزیع كتاب ایران نیز كاملا بهره گرفته بود. پس می‌توانست یا دست كم این توقع را به وجود آورده بود كه تجربه‌های فردی آزمون شده را در یك اقدام گروهی در كانال بهتری سرازیر كند. اما اتفاق دیگری افتاد. پكا وارد حوزه‌هایی شد كه با وظایف اصلی خود كیلومترها فاصله داشت و اهداف فرعی آن پس از اندك زمانی جزو پروژه‌های اصلی شد.

حالا كه اعضای هیات مدیره پكا در دوره‌های متعدد در اینجا حاضر شده‌اند می‌خواهیم از نظرات شما دوستان در این باره با خبر شویم. پس می‌پرسم پكا در بدو تأسیس چه هدفی داشت؟ نگاهش به تجربه‌های پیشین توزیع كنندگان كتاب چه در حوزه‌های دولتی یا غیردولتی چگونه بود و می‌خواست مخترع چه روش جدیدی برای رفع مشکل توزیع کتاب در ایران باشد؟

علیرضا زرگر: حدود یك دهه پیش،‌ همین روزها بود كه نخستین مجمع عمومی پكا تشكیل شد.

اسم اصلی پكا، پخش و توسعه كتاب ایران است که به اختصار پکا نامیده شد و از همان روزها بحث بر سر این بود كه پخش كتاب باشد یا پخش و توسعه كتاب ایران. اعتقاد من این بود كه مقوله توسعه را باید درست‌تر ببینیم. ما باید كتاب‌خوان تربیت كنیم. راهكارهایی مثل جلسههای نقد و بررسی،‌ همایش‌ها، آشنا كردن دانش آموزان با كتاب‌، اهدای جوایز مهرگان، ایجاد فضایی متنوع و شاد همراه با ارایه كتاب،‌ پیام دادن به آموزش و پرورش به شكل‌های مختلف، ایجاد بستههای مناسب برای كتابخانه‌های مدرسه به منظور از بین بردن كتاب‌های یكدست موجود و ارایه مجموعه‌ای از خدمات فرهنگی، که میتواند به توسعه فرهنگ كتابخوانی كمك كند.

در چارت اداری كه خدمت دوستان تقدیم كردم مجموعه متنوعی از این برنامه‌ها را گنجانده بودم.

مسئله پخش كتاب در ایران جدای از افزایش تعداد كتابخوانها و ترویج و تربیت كتابخوان نیست.

آقای سمیعی تركیه را مثال خوبی در این وادی میداند و من می‌خواهم تاجیكستان و ازبكستان را مثال بزنم.

جمعیت این كشورها یك دهم كشور ماست ولی تیراژ كتابهایشان حدود ده برابر ما است. چه اتفاقی در تاجیكستان و ازبكستان می‌افتد كه تیراژ برخی از كتابهایشان به 50 هزار نسخه می‌رسد و ما در ایران آن را تجربه نكرده‌ایم؟

یكی از دلایلی كه این كشورها موفق شده‌اند؛ این است كه تجارب خود را جمع كرده‌اند و كارهای گروهی و تشكل‌های صنفی حرفه‌ای تشكیل داده‌اند.

این تشكل‌ها با موضوعیت‌های روز و همگن با شرایط عمومی تعریف می‌شوند و به تدریج می‌توانند متناسب با مخاطبانشان كتاب تولید كنند و عرضه مناسبی داشته باشند.

من خیلی دلم نمی‌خواهد وارد بحث پكا شوم. این تجربه را با توجه به فراز و نشیبی كه داشته است باید در فضایی آرام‌تر و كارشناسی‌تر به زمانی بعد موكول كنیم زیرا این بحث باید خیلی شكافته شود. در هر صورت پكا تجربه گرانقدری برای كشور ما بود. جمع شدن مجموعه بزرگی از ناشران صاحب سبك و بزرگ كشور بود. همدلی هم تا سال‌ها بین سهامداران آن وجود داشت و فكرهایی هم می‌شد. البته چون مصداق تجربه پیشین برای ما در سطحی چنین كلان وجود نداشت، ‌كار ما با آزمون و خطا روبرو شد.

آن چه فكر می‌كردم و دوستان در هئیت‌های مدیره ادوار آغازین پكا همراهی می‌كردند، این بود كه ما باید راهها و شیوه‌هایی بیابیم تا كتاب را در دسترس عموم قرار دهیم.

با شعارها و پیام‌های اولیهای مثل "پكا دستی است برای دوستی‌های تازه"، "با كتاب و به کتاب سلامی دوباره كنیم"، می‌خواستیم تحولی در کار کتاب ایجاد کنیم.

راه اندازی نخستین فروشگاه بزرگ كتاب در سراسر كشور با سیستم كامپیوتری و استفاده از روش‌های دیویی و موضوعی طبقه‌بندی كتاب، با فروشندگان علاقه‌مند به كتاب و با لباس‌های فرم یكدست كه به مشتری‌‌ها پاسخ میگفتند از جمله كارهایی بود كه انجام دادیم تا صحنه جدیدی برای كتاب به وجود بیاید.

فروشنده عنصر مهمی برای عرضه کالا است. در سال‌های گذشته مرحوم طهوری با عشق و آرمانش كتاب می‌فروخت.

مرحوم عظیمی و زوار هم همین‌طور. پدر ‌آقای سحاب بارها نقشه‌ها و كره‌های جغرافیایی را زیر بغل می‌زد و به مكان‌های مختلف می‌برد و در موردشان صحبت می‌‌كرد. كتابفروش باید به كارش علاقه‌مند باشد و ما این علاقه‌مندی را در پكا ایجاد كردیم. كتابفروشانی در پکا کار میکردند كه كتاب می‌خواندند و بعضاً نقدی هم می‌نوشتند.

این كتابفروشان علاقه‌مند الزاماً در پكا نمی‌ماندند. برای این كه سازمان نشر كشور و پكا كه با حدود 70 ناشر و  با سرمایه 70 میلیون تومان آغاز به كار كرد توان اقتصادی مناسب برای نگهداری این فروشندگان را نداشت. من كاركنان زیادی داشتم كه بعد از یك دوره دوساله كار در پكا ترجیح می‌دادند در شركت كامپیوتری كار كنند. چرا كه سه برابر حقوقی كه ما می‌توانستیم به او بدهیم را دریافت می‌كردند.

به دلیل ضعف بنیه اقتصادی نشر، ما در تربیت مدیران، كارشناسان و كتابفروشان علاقه‌مند هم توفیق زیادی نداشتیم. ما در پكا سعی كردیم تا بحث‌هایی را مطرح كنیم و این بحث‌ها چالشی‌ جدی در پكا به وجود آورد.

بنده اعتقاد داشتم وقتی اقتصاد ایران 80 درصد دولتی است و دولت نظارت زیادی روی بخش‌های مختلف دارد، چرا در عرصه فرهنگ این وظیفه به نحو مطلوبی انجام نمی‌شود و سازمانی مثل پكا كه پشتوانه تجربه عظیم گروه بزرگ ناشران است، چرا نباید بتواند برنامه‌ریزی و مدیریتی اتخاذ كند تا با راهبردهای حمایتی و اصولی دولت انجام شود.

موضوع رانت و رانت‌خواری مطرح نیست. وقتی یك گروه صنفی با هدف‌های مشخص و برنامه‌ای مدون، طرحی را ارائه می‌دهد، دولت باید از ‌آن حمایت كند. این حمایت جزو برنامه‌های تعریف شده و سازمانی دولت است. در سال‌های اخیر هم كه نظارت بر عرصه‌های فرهنگ بیشتر و عمیق‌تر شده است. بنابراین باید مدیران دولتی قانع سازی شوند تا در چنین تشكل‌هایی حضور حمایتی داشته باشند. بودجه‌ای را كه صرف هزاران كار غیر مرتبط با حوزه كتاب و نشر می‌شود را معطوف به فرهنگ و كتاب كنند.

زهرا حاج محمدی: گفتید پكا با هدف پحش و توسعه كتاب به وجود آمد. من می خواهم ...

محمد تقی عرفانپور: اجازه بدهید. لطفا از موضوع پكا بیرون بیایید. مسئله ما پكا نیست. مسئله‌ای كه مدنظر شماست مسئله بغرنج توزیع کتاب است. در مورد پكا هم می‌شود بعداً صحبت كرد. هنوز زود است كه در مورد پكا بحث كنیم. محور جمع شدن ما هم در این جا پكا نیست.

زهرا حاج محمدی: من محور بحث این جلسه را هم خدمت آقایان و هم شما اعلام كردم. پخش كتاب ایران با مرور تجربه پكا ...

محمد تقی عرفانپور: پكا اصلاً كتاب پخش نكرد.

زهرا حاج محمدی: ما می‌خواهیم بدانیم چرا پخش نكرد. اگر شما فكر می‌كنید كه ما حق وارد شدن به این بحث را نداریم، فقط دیدگاه شماست. محور جلسه مرور تجربه پكا در توزیع كتاب در ایران است. قبلاً هم گفتم نمی‌خواهم پكا را به لحاظ درون گروهی نقد كنم. می‌خواهیم موفق نبودن پكا را آسیب‌شناسی كنیم.

محمد تقی عرفان‌پور: باید توضیحی بدهم. مؤسسه‌ای هست مثل گسترش كه پخش كتاب انجام می‌دهد و سال‌هاست كه بسیاری از همكاران ما با آن مؤسسه همكاری می‌كنند. این موسسه کتاب توزیع میکند و در کارش موفق است. ولی در پكا اصلاً پخش كتاب صورت نگرفت. اهداف اولیه ما همانطور كه در اساسنامه می‌بینید پخش كتاب بوده است. همه ما به خاطر این معضل دور هم جمع شدیم.

البته مسئله من به اندازه مثلاً آقای هاشمی نبود. من كتاب درسی چاپ می‌كنم و راحت هم می‌فروشم. ولی صنعت نشر در كل درگیر معضل فروش نرفتن كتاب است. بنابراین جمع شدند تا این مشكل را رفع كنند، نشد. اگر شروع می‌كرد و شكست می‌خورد یا ناموفق می‌شد، بله می‌شد تجربه‌اش را مرور كرد. به نظر من بحث را كلی‌تر مطرح كنیم.

زهرا حاج محمدی: همه كسانی كه اینجا حضور دارند از دست‌اندكاران اصلی پكا از طراحی ایده تا...

صادق سمیعی: دفن پكا...

زهرا حاج محمدی: تا به قول حضرتعالی دفن پكا هستند. البته برخی دوستان ممكن است با واژه دفن پکا موافق نباشند و بهتر است روی این قضیه صحبتی نكنیم. به هر حال همه كسانی كه اینجا هستند موضوع را می‌دانستند. این نظر شماست كه می‌خواهید روی این قضیه صحبت نكنید در حالی‌كه  شاید بقیه دوستان معتقد باشند دست كم می‌شود تجربه پكا را مرور كرد.

محمد تقی عرفان‌پور: بسیار خوب، شما دو بار با آقای زرگر صحبت كردید، در حالی كه وقت ما محدود است. (می‌خواهد از روی صندلی بلند شود) شما بنشینید چهار پنج نفری با آقای زرگر كنفرانس بگذارید و راجع به پكا صحبت كنید. دست كم من حوصله بحث كردن در این حوزه را ندارم. (دوباره می نشیند) مسئول جلسه شما هستید و جلسه هم وقت مشخصی دارد. هر كس باید از وقت خودش استفاده كند تا ‌نظراتش را بگوید.

شما یا نظرات افراد را منعكس می‌‌كنید یا نمی‌كنید و در هرصورت خواننده است كه از بین نظرات، حرف درست را انتخاب می‌كند. آن چه من توقع دارم این است كه وقت به درستی رعایت شود. هفت نفریم و یك ساعت از جلسه گذشته و هنوز همه صحبت نكرده‌اند. وقت بدهید، اشكال ندارد. من فقط ریز شدن به مسائل پكا، به این دلیل كه هیچ اقدامی نكرده را جایز نمی‌دانم.

محمدرضا سحاب: ( خطاب به عرفان‌پور ) حالا شما چرا اینقدر حساسیت روی مطرح شدن قضیه پكا دارید؟

جلال فهیم هاشمی: (خطاب به سحاب) برای اینكه هیچ وقت پکا وارد مسئله توزیع نشد.

محمدرضا سحاب: وارد مسئله توزیع شد آقای هاشمی، ولی به مشكلاتی برخورد و نتوانست. ببینید آقای عرفان‌پور، بحث این نیست كه ما چه مشكلاتی در داخل پكا داشتیم. بحث بر سر این است كه چرا موفق نشدیم. این سؤال بدی نیست.

جلال فهیم هاشمی: من اشاره می‌كنم به فرمایشات آقای زرگر كه در توسعه خیلی كار كردند. نمونه‌های همه چیزهایی كه گفتند را دیده‌ایم. مثلاً برگزاری جلسات، آمدن بچه‌ها به فضای كتاب، نقد و بررسی كتاب، این‌ها همه  توسعه بود و انجام هم شد. ولی شما (خطاب به سحاب) كه عضو هیأت مؤسس هستید می‌دانید كه ما دست كم 5 جلسه درباره چگونگی توزیع داشتیم.

توسعه بعدها پیش آمد كه بسیار هم مبارك بود. اما در مسئله توزیع، پكا اگر فروشی مثلاً در اصفهان داشته این مفهوم را ندارد که پخش و توزیع کتاب در آن شكل‌‌ گرفته است.

من به عنوان صاحب یك كتابفروشی و سهامدار پكا از آقای زرگر كتاب فرهنگنامه کودکان و نوجوانان را درخواست كردم. ایشان با اینکه مدیریت تمام امور آنجا را داشتند، با 15 درصد تخفیف و با فاكتور دستی به من این کتابها را دادند. در حالی كه خود فرهنگنامه 20 درصد تخفیف می‌داد. یعنی هیچ تصمیمی درباره تشكیلاتی كه مال خودشان بود نتوانستند بگیرند. جای بحث نقد موضوع  اینجا نیست. موضوع جلسه بررسی اشكالات توزیع با مرور تجربه پكا است. اگر در پكا توزیع اتفاق افتاده و موفق نبوده درباره‌اش صحبت كند. ولی این اتفاق نیافتاده.

محمدرضا سحاب: آقای هاشمی بگذارید بحث كنیم. شاید آقای زرگر اشتباه كرده باشد. شاید بی‌دلیل وارد مسئله توسعه شده باشد.

جلال فهیم هاشمی: من می‌گویم جای بحث این قضیه این جا نیست.

زهرا حاج محمدی: آقای هاشمی، من عرض کردم که وارد مسائل داخلی پکا نمی‌شوم ولی شما اصلاً اجازه نمی‌دهید ما وارد بحث پكا شویم.

جلال فهیم هاشمی: خواهش می‌كنم. وارد شوید (به عرفان‌پور اشاره می‌كند) كلیدش دست ایشان است. مدیرعامل نیستند ولی عضو هئیت مدیره حال حاضر پكا هستند.

زهرا حاج محمدی: اگر من درباره مسائل صنفی‌، حقوقی،‌ مالی، ‌اختلاف مدیران و مسائل شخصی‌شان صحبتی كردم، هر كدام از دوستان هر اعتراضی را كه دوست دارند عنوان كنند. قصد من صحبت درباره عملكرد پكا است ولی شما حتی تا این حد هم اجازه نمی‌دهید.

جلال فهیم هاشمی: نخیر به من بنده این موضوع را نفرمایید. من خودم جزو هیأت مؤسس نبوده‌ام و وقتی در زدم آقای زرگر در را به روی من باز كرد. از خود ایشان بپرسید كه اگر توزیع انجام شده چگونه شكست خورده.

مسعود پایدار: اجازه بدهید من نكته‌ای را بگویم شاید سوء تفاهمی شده باشد. خانم حاج محمدی می‌خواهند این قضیه را مطرح كنند كه به چه دلایل كلی پكا وارد توزیع نشد. این حرف ورود به سیستم داخلی پكا نیست. به هرحال وقتی برگردیم و به گذشته خود نگاه كنیم متوجه می‌شویم كه به دلایلی اقتصادی، فرهنگی یا غیره نتوانسته‌ایم توزیع كتاب را در پكا راه‌اندازی كنیم. ورود به بحث پكا تا این حد مشكلی ندارد.

زهرا حاج محمدی: پس اجازه می‌خواهم كه سؤالم را مطرح كنم.

جلال فهیم هاشمی: خواهش می‌كنم. فقط لطفاً سقف زمانی جلسه را بفرمایید.

زهرا حاج محمدی: یك ساعت دیگر جلسه تمام می‌شود. ‌(خطاب به زرگر) عنوان كردید كه پكا با هدف پخش و توسعه كتاب راه‌اندازی شد. بحث توسعه، مسئولیت پكا را دو چندان می‌كند. تا امروز پكا را مقصر می‌دانستیم كه چرا وارد حوزه پخش به عنوان كار اصلی‌اش نشده، اما حالا می‌بینیم در حوزه توسعه هم نتوانسته كاركرد خودش را داشته باشد. اشاره كردید به اینكه هنوز زود است وارد حوزه نقد پكا شویم. ده سال است كه پكا شكل گرفته و گمان نمی‌كنم این زمان برای تجربه كردن كم باشد. شما نباید از دوستان مطبوعاتی توقع داشته باشید كه یک دهه دیگر صبر كنند تا به جایی برسیم كه بشود پكا را نقد كرد.

به این موضوع اشاره كردید كه پكا قرار بود كتاب را در دسترس مردم قرار دهد و در این زمینه به مبحث توسعه اشاره شد. متأسفانه پكا در این زمینه هم شكست خورد. تأثیرگذاری پكا در حد عمومی نبود و آشتی  بین مردم و كتاب، تنها شامل كسانی می‌‌شد كه به فروشگاه پكا می‌آمدند.

اشاره‌ای شد به اینكه تجربه دیگری وجود نداشته تا پكا بتواند روی آن تجربیات حركت كند. درست است كه تشكیلات پكا برای اولین بار در ایران شكل گرفت ولی همواره در دوره‌های مختلفی كه نشركتاب در ایران وجود داشت، هم ناشران درگیر موضوع توزیع بودند و هم اتحادیه‌ای شكل گرفته بود به نام اتحادیه توزیع‌كنندگان كه تجربه‌هایی را پشت سر داشتند.

علیرضا زرگر: اتحادیه توزیع كنندگان بعد از پكا تشكیل شد.

زهرا حاج محمدی: به هر حال كسانی بودند كه به عنوان موزع فعالیت داشتند.

صادق سمیعی: تشكیلات نداشتند.

زهرا حاج محمدی: بله، اشاره‌ای هم شد به اینكه چون حمایت دولت نبوده، پكا نتوانسته درست فعالیت كند. سؤال مشخص من این است كه آیا بنای پكا بر این بوده كه حمایت دولت را به عنوان پشتیبان و حامی داشته باشد یا نه؟ این حمایت اگر قرار بوده وجود داشته باشد آیا حمایت مادی بوده یا معنوی؟ در صورت وجود هر گونه حمایتی از دولت، باید منتظر این می‌بودید كه دولت هم امتیازهایی از شما بگیرد. این امتیاز از نظارت شروع می‌شود تا...

صادق سمیعی: سرپرستی...

زهرا حاج محمدی: آقای سمیعی خیلی سریع به اصل مطلب می‌رسند. بله، تا به قول آقای سمیعی سرپرستی.

علیرضا زرگر: اولاً در بحث مربوط به پكا همان‌طوركه اول هم گفتم ترجیحم این است كه مقداری زمان از فرآیند تأسیس و تشكیل پكا بگذرد و ما در فضایی آرام‌تر به آسیب‌شناسی مسائل این تشكلی كه پدید آمد بپردازیم. هر چند شما می‌فرمایید كه یك دهه زمان مناسبی است، در عین حال اعتقاد دارم كه چون در این ده سال در جریان فعالیت بوده، باید دقیق‌تر در مورد مسائلش صحبت شود. بحث موفقیت‌ها و شكست‌های پكا هم بماند برای همان جلسه‌ای كه من درباره هشت سالی كه خدمت دوستان بودم (این چند سال اخیرنبوده‌ام) نكاتی را به عنوان موفقیت و نكاتی را هم به عنوان شكست یاد كنم. قرار نیست هر كاری در اوج شروع شود.

در دامنه شروع می‌كنیم و اگر همگن و همراه باشیم می‌توانید به تدریج به اوج نزدیك شویم. بحث اصلی ما این بود كه نشر به طور كلی حرفه‌ای اقتصادی نیست. به همین دلیل شصت، هفتاد مؤسسه غیردولتی گرد هم جمع می‌شوند و كل سرمایه‌ای كه می‌توانند برای این تشكل هزینه كنند فقط چیزی در حدود 70 میلیون تومان می شود.

این نشان می‌دهد ما نتوانسته‌ایم سرمایه مناسبی را جمع كنیم. در بحث‌های حدود یكسال پیش از تشكیل پكا، ارزیابی‌های اولیه ما این بود كه پكا باید با نقدینگی 500  میلیون تومان كار خودش را آغاز كند تا بتواند در عرصه توزیع كتاب حركتی اساسی انجام دهد. این مبلغ تا 35 درصد برآورد اولیه ما كاهش یافت و قرار شد بقیه‌اش با كتاب و غیره تأمین شود.

همین موضوع از نكات كلیدی موفق نبودن پكا بود تا بسیاری از برنامه‌هایش عقیم بماند. ولی به هر صورت پكا با تجربه گروه بزرگی از دوستان كه هم در مقام كتاب فروش، هم در مقام ناشر و هم در مقام موزع عمل می‌كردند آغاز به كار كرد.

شاید دوستان به خاطر نمی‌آورند، ولی ما در دو سال اول تاسیس پکا، توزیع را آغاز كردیم ولی موفقیتی نداشتیم. برای اینكه در بخش وصولمان دچار اشكال شدیم. دایره وصول ما با كتابفروش‌هایی كه به اصطلاح در لیست سیاه هستند دچار مشكل شد و مقادیری از كتاب‌ها برنگشت.

دوستان مؤسس پكا هم از آنچنان توانی برخوردار نبودند كه بتوانند مجدداً كتاب به بخش توزیع كتاب تزریق كنند. مضافاً بر این كه در طرح‌ها و برنامه‌هایی كه داده می‌شد به این كه مشاركتی از جنس گروه داشته باشند قانع نمی‌شدند.

مثلاً پیشنهادی از طرف یكی از دوستان مطرح شد مبنی بر این كه یك یا دو عنوان كتاب را ناشر سهامدار برای پخش انحصاری به پكا بدهد. این عمل برای ناشر صرفه اقتصادی نداشت و قراردادهای كوچك‌تر و خردتری با مؤسسات دیگر داشتند. تحلیلی كه در صنعت نشر ما وجود دارد این است كه  هر چه دامنه كار فردی‌تر و خصوصی‌تر و كوچك‌تر، صرفه و بهره‌وری اقتصادی بیشتر است. یعنی هنوز به این موضوع كه پكا برای سهامدارانش است پی نبرده بودند. باید به میزان مناسب با آن همكاری می‌شد.

اما نكته اساسی‌تری كه در این جا وجود دارد این است که اساساً توزیع كتاب برای سطح گسترده‌ای مثل پكا چند درصد بازده اقتصادی دارد؟ آن طور كه ما محاسبه كرده بودیم حداكثر سودآوری ما از توزیع كتاب می‌توانست به چهار تا پنج درصد برسد. این مبلغ پاسخگوی میزانی كه در توزیع كتاب سوخت می‌شد، نبود. به همین دلیل برخی از دوستان می‌گفتند اگر توزیع نكنیم و كمتر از كتاب‌های ما سوخت شود به نفع ماست.

به دلیل این كه اصولاً توزیع كتاب در ایران در بهترین شكل و خصوصی‌ترین شكل آن میزان فایده اندكی دارد، ‌در پهنه گسترده‌تر، كه هزینه‌های بالاسری هم به آن تزریق می‌شود سوددهی‌ كاهش می‌یابد و این جاست كه می‌گویم پروژه مشتركی را به تدریج در سطح توزیع کتاب تعریف كردیم و با قانع‌سازی برخی از مدیران وزارت ارشاد خواستیم تا آن‌ها حق‌السهم خودشان را بپردازند.

دولت دویست سال است كه می‌خواهد مشكل توزیع کتاب را رفع كند. این رفع مشكل در بحث و نظر كه نیست. باید اهرم‌ها و روش‌هایی را هم اتخاذ كنند.

یكی از روش‌ها این است كه به مدیرانی که در بخش خصوصی برنامه‌ریزی می‌كنند و طرح‌هایی برای توزیع دارند كمك كنند. البته ما طرح جامع توزیع كتاب داشتیم كه تا جاهایی هم مورد پذیرش قرار گرفته بود.

دولت اگر وارد این عرصه می‌شد، سهمی از آن بخش سوخت شده كتاب را تا حدی به عنوان استراتژی‌ حمایتی می‌پذیرفت و این کار اصلاً دلیل این نیست كه قرار بر ناظر بودن و مبصر بودن بر بخش خصوصی داشته باشد.

آن چه در مدیریت پكا تعریف شده بود اجازه هر گونه دخالت حرفه‌ای و مدیریتی را به دولت نمی‌داد و نداد.

زهرا حاج محمدی: من هنوز پاسخی برای این سؤالم نگرفتم كه چرخه توزیعی كه قرار بود پكا مهم‌ترین كارش یعنی توزیع کتاب را براساس آن پی‌ریزی كند، چه چرخه‌ای بوده است؟ پكا قرار بود چه پروسه‌ای را طی كند؟ نحوه سفارش گرفتن، تخفیف‌ها، مكان‌ یابی و کارهای دیگرش چگونه بوده است؟ چون شما (خطاب به زرگر) از ابتدا در این عرصه حضور داشتید و خودتان به مدت شش سال این قضیه را هندل كردید؟

صادق سمیعی: یعنی منظورتان این است كه چه چیزی را می‌خواست به آن چیزی كه وجود دارد اضافه كند؟

زهرا حاج محمدی: بله.

علیرضا زرگر: شما با این سوال وارد مسایل ریز پكا شدید. مكانیسم تعریف شده‌ای داشتیم از كتاب‌های ناشران عضو هیأت مؤسس پكا و تعدادی كتاب از كتاب‌های جدید و قدیم‌شان گرفته می‌شد. این كتاب‌ها در لیست‌های تنظیم شده‌ای به ترتیب حروف الفبا نوشته شده بود. این لیست‌ها به بسیاری از مراكز معتبر كتابفروشی فرستاده می‌شد و براساس آن سفارش گرفته می‌شد.  

سفارش‌ها به نسبت سالهای اول بد نبود، ولی آن چه اتفاق افتاد این بود كه دایره وصول این مركز پخش دچار آسیب شد و درصدهایی از این پول‌ها برگشت نشد.  

در هیأت مدیره، ما به این نتیجه رسیدیم كه در وضعیت اقتصادی فعلی پكا، ادامه این روند ضرر بیشتری به همراه می‌آورد و ما باید راهكارهایی را جستجو كنیم كه با دست پر و قوی وارد این عرصه شویم.

درست است كه ما حدود 70 ناشر بودیم ولی همه بازار كتاب را پوشش نمی‌دادیم. برخی از كتاب‌های پرفروش، خارج از چرخه سهامداران مؤسس پكا بود و آن‌ها هم شرایط خاص خودشان را داشتند. بنابراین مجبور شدیم مسیر را قدری آهسته‌تر برویم و سعی كنیم با راهكارها و ابزارهای دیگر جلو برویم. تا جاهایی هم جلو رفتیم ولی نهایتاً امروز در نتیجه مطلوبی نیستیم. اما در بحث توسعه مطلقاً با نظر شما موافق نیستم. بسیاری از كارهایی كه در عرصه توسعه فرهنگی این روزها در كشور انجام می‌شود نسخه‌های اصلی و شكل‌های اجرایی و عملی‌‌اش در پكا دیده شده و بعد از چند سال در جاهای دیگر مصداق پیدا كرده.

محمدرضا سحاب: ببخشید من توضیحی اضافه كنم به صحبت‌های آقای زرگر. یكی از مسائلی كه خیلی روی آن كار كردیم و به علت مشكلات مالی نتوانستیم به انجام برسانیم، مسئله توزیع مستقیم كتاب با تشكیل نمایشگاه كتاب در شهرستان و ایجاد فروشگاه سیار بود. حتی صحبت این شد كه چند تا اتوبوس بخریم و آن‌ها را تبدیل به فروشگاه سیار كنیم و به شهرستانها بفرستیم. نظر خودم این بود كه مثلاً سفر از تهران تا اصفهان می‌تواند 15 تا 20 روز طول بكشد و نقطه به نقطه آبادی‌های سر راه بایستند و حتی نصف روز اقامت كنند و كتاب را مستقیم به مصرف كننده برسانند. خواص این كار این بود كه هزینه‌های تخفیف به كتابفروشی‌ها از بین می‌رفت و از‌ آن طرف می‌توانستیم تخفیفی به خریدار بدهیم. یكی هم این خاصیت را داشت كه مردم كتابهای جدید را از نزدیك لمس می‌كردند. ما متأسفانه مشكل مالی داشتیم. دولت هم كه زیر بال ما را نگرفت. سهامداران هم مشكل مالی داشتند و نمی‌توانستند 70 میلیون سرمایه را به 500 میلیون افزایش دهند. مشكل چند جانبه بود. همه پازل‌ها كه كنار هم قرار می‌گیرد چرایی ناموفقی پكا بدست می‌آید.

فكر و ایده وجود داشت ولی سرمایه و حمایت نبود. اما مسئله طرح ملی، كاغذ باطله را می‌گرفتیم و به جایش بن كتاب می‌دادیم. این كار در حال حاضر توسط شهرداری انجام می‌شود و تبدیل به فرهنگ‌سازی شده است. 

فكرها و ایده‌های خوبی در پكا مطرح شد. این جمع 60 تا 90 ناشر بیكار نبودند. در هر كاری  مشكلاتی وجود دارد. یكسری مسائل و مشکلات ما داخلی بود و یكسری خارجی بود. به هر حال نتوانستیم. می‌شد كمك‌هایی از دولت یا سازمان‌هایی برای رساندن بودجه به پكا شود ولی نشد.

زهرا حاج محمدی: آقای غلامی اگر نكته‌ای هست لطفاً به صحبت‌های دوستان اضافه كنید.

ناصر غلامی: به عقیده من توزیع كتاب تابعی از نیاز و توسعه است. ما نیاز كتاب در ایران را به اندازه دارو و غذا نداریم. غذا و دارو را مردم همیشه می‌خواهند، در نتیجه سیستم پخش برای این دو كالا خود به خود چه به صورت سنتی، یا تقلید از خارج و پا پیشرفته به وجود می‌آید. در ایران متأسفانه نیاز به خرید كتاب كه اصل اساسی است حس نمی‌شود. پكا هم با همین مشكل مواجه شد. وقتی شروع به توزیع كتاب كرد فهمید كه سنگی عظیم است و برداشتن آن كار مشكلی است.  

خوشبختانه اساس فكر مدیران پكا در دوره‌های اول توسعه بود. توسعه یعنی اگر به مشكلی برخوردند آن را دور بزنند و به سراغ كارهای دیگر بروند. 

آقای زرگر و دیگر دوستان هم همین كار را كردند. وقتی دیدند نمی‌توانند توزیع كنند به سراغ توسعه رفتند. طرح ملی كتاب یعنی گرفتن كاغذ باطله به ازای دریافت كتاب،‌ برگزاری جایزه مهرگان و طرح توزیع سراسری كتاب را كه با وزارت ارشاد وارد مذاكره شد و می‌خواست با سرمایه اندك با آن وزارتخانه‌ مشاركت كند در راستای همین توسعه بود. این فكر بسیار خوب بود و برمدیران پكا هم مسلط بود و تا سال‌های سال هم در مدیران پكا وجود داشت. مطلبی را از فتح‌الله بی‌نیاز خواندم كه نوشته بودند در قرون وسطا ایده‌ای كه حاكم بود و فرهنگ آن دوره را جمع‌بندی و ترازبندی می‌كرد "من باور می‌كنم و من اعتقاد دارم" بود. در دوره رنه دكارت و بعد از آن "من می‌اندیشم" و در دوره حاكمیت كمونیست " من تغییر می‌دهم" و در دوره اگزیستانسیالیست " من انتخاب می‌كنم" بود. به هر حال هر دوره‌ای را می‌توان این گونه ترازبندی كرد و به ایده اصلی رسید.  

در پكا هم این گونه بود. در سال‌های اول ایده‌ای كه ترازبندی‌اش می‌كرد" من توسعه می‌دهم" بود. یعنی به هر مانعی كه بر می‌خورد آن را دور می‌زد و كار دیگری می‌كرد. این ایده خوبی بود كه متأسفانه بعدها به " من كوچك می‌كنم" و "من تعطیل می‌كنم" رسید.

زهرا حاج محمدی: آقای پایدار، دوستان به خصوص آقای غلامی اشاره كردند كه پكا یكسری اهدافی داشت. مهم‌ترینش پخش كتاب بود و یكسری اهداف فرعی كه توسط آنها می‌خواست هدف اصلی را تأمین كند. مثلاً طرح ملی كاغذ،‌ ایده بانك پكا،‌ اهدای جایزه مهرگان یا ایجاد فروشگاه بزرگ اهداف فرعی‌ بودند كه پكا می‌خواست مثلاً از محل درآمد آن‌ها موضوع پخش كتاب‌ را سامان دهد. چرا این اهداف فرعی نتوانست پخش كتاب را زنده كند و چرا اهداف فرعی به یكباره تبدیل به هدف اصلی شد؟

مسعود پایدار: سؤال اصلی این است كه چرا توزیع در پكا شكل نگرفت؟ در بقیه آن ایده‌ها شخصاً نقشی نداشتم ولی برای پیشبرد آن‌ها در زمان مسئولیتم تلاش كردم. به نظر من دو مسئله در پكا اتفاق نیافتاد. یكی این كه در پكا نگرش اقتصادی بر نگرش صنفی حاكم نشد.

عده‌ای هم صنف با هم جمع شدند. چسب هم صنف بودن این عده را به دور هم جمع كرد و باعث شد كه چند سالی در كنار هم بمانند. این چسب، محكم و اقتصادی نبود. مثل آجرهای دیواری كه توسعه در بطن‌اش وجود ندارد. دیواری كج با آجرهایی كه می‌توانست در فرصت‌هایی كه خاصیت چسب از بین برود، دیوار را فرو بریزد.

نگرش صنفی در پكا حاكم بود و ما آدم‌هایی بودیم كه قبل از‌آن كه پكا تشكیل شود همدیگر را می‌شناختیم و دوست و رفیق بودیم. اما مسئله دوم، در صنف ناشرانی داشتیم كه سالی دو عنوان كتاب منتشر می‌كردند و ناشرانی بودندكه تا سالی 100 یا 200 عنوان كتاب تولید می‌كردند.

آقای زرگر گفتند قرار بوده در دامنه آغاز شود با همدلی و همگنی، ولی در اصل ماجرا این همگنی وجود نداشت. دوستی و رفاقت و هم صنفی باعث شد كه این عده دور هم جمع شوند و حاكم نبودن نگاه اقتصادی باعث فروپاشی آن شد. یكی دیگر از دلایل این قضیه هم این بود كه اگر نگاه اقتصادی حاكم بود آیا امكان‌پذیر بود كه مثلاً ده ناشر همگن بتوانند موفق شوند. ضمن این كه مسائل و مشكلات اصلی را كه در قسمت اول راجع به توزیع گفتم در این جا هم وجود دارد.

چشم‌اندازهای متفاوت داشتن این اجازه را نمی‌داد. دیدگاه‌های مختلف فرهنگی این اجازه را نمی‌داد كه در شرایط رشد ناموزون صنعت نشر بتوانیم به طور قطع بگوییم كه ده نفر ناشر همگن الان می‌توانستند موفق شوند. شاید تجربه پكا باعث شود كه در آینده به دنبال این موضوع باشیم.

عامل شكل‌ نگرفتن می‌تواند دلایل فرهنگی، ‌اقتصادی، ‌حقوقی و غیره باشد. اما راجع به مسئله كمك‌های دولتی،‌ مادامی كه محاسبات ما مدار محاسبات فنی و اقتصادی و دیدن كل پروژه نباشد.‌

رهبران چشم‌انداز را ترسیم نكنند و ‌این چشم‌انداز را با عمل توأم نكنند و این مجموعه را حول یك منافع مشترك گرد نیاورند،‌ هم در كلیات و هم در جزییات‌، دیر یا زود در جریان عمل اتفاقات دیگری می‌افتد.

تناقضات فنی و مالی و اقتصادی هم یكی دیگر از دلایل مهم شكل نگرفتن پكا بود. این كه در جریان عمل كاری شروع شد یا نیمه كاره ماند به خاطر مشكلاتی بود كه گریبانگیر دوستان شد. اگر بخواهیم تولیدات ناشری را در انحصار بگیریم باید حداقل اطمینان در ناشر ایجاد شود. ناشران كتابهای خود را به بسیاری از مؤسسات توزیع می‌دهند. ولی چنین اطمینانی را پكا با توجه به نداشتن چشم‌انداز و دقیق نبودن یا نداشتن برنامه نمی‌توانست در من ناشر سهامدار ایجاد كند.

حق‌السهم دولت هم به نظر من جایی معنا پیدا می‌كند كه ما محاسباتمان درست باشد، برنامه‌هایمان دقیق و حساب شده باشد و عملمان این موضوع را نشان دهد. وقتی با عمل توانستیم موضوعمان را نشان دهیم، می‌توانیم كمك‌های دولتی را جذب كنیم. به هر صورت آن‌ها قبول نمی‌كردند كه كار اصلی ما توزیع باشد و به نام‌های مختلفی مثل توسعه بخواهیم كمك بگیریم. اعلام می‌كردند كه برای راه‌اندازی توزیع به شما كمك می‌كنیم ولی بعد از چند سال دیگر این كمك‌ها را انجام ندادند چون توزیع راه نیفتاد.

مسئله دیگری هم این است كه چون نگاه ما اقتصادی نبود، برای این كه كماكان آجرهای این دیوار كنار هم باقی بمانند و فرو نریزند فعالیت‌هایی كردیم. مثلاً برای اطمینان ‌بخشی به سهامداران، ملكی تهیه كردیم. این كار می‌توانست تا مقاطعی خاصیت چسب بین آجرها را حفظ كند. ولی هزینه‌های مادی و معنوی نگهداری چنین ملكی، خاصیت این چسب را رقیق‌تر و رقیق‌تر كرد. در ترازنامه، یك طرف بدهی‌های جاری و حقوق صاحبان سهم قرار دارد و یك طرف هم دارایی‌ جاری و دارایی‌های درازمدت. زمانی كه شركتی برای خودش بدهی جاری ایجاد می‌كند و هر وجهی قرض می‌كند تا دارایی ثابت و درازمدت ایجاد كند، وقتی نمی‌تواند بدهی جاری را بپردازد مدام باید قر‌ض‌های مجدد با بهره‌های مجدد انجام دهد تا بدهی‌ها جبران شود. پكا هم همین گونه شد. چون فعالیت‌ها و دارایی‌های جاری‌اش اقتصادی نبود، یعنی فروشگاه و اهدای جوایز مهرگان و غیره سود مالی نداشت، در نتیجه دارایی جاری كفاف بدهی جاری را نداد. بدهی، انباشته شد تا این كه فروشگاه تعطیل شد. البته آن گونه كه شما در سایت خودتان اعلام كرده‌اید ورشكسته نشد. ورشكستی مساوی است با بدهی بیش از دارایی، كه هنوز در پكا این اتفاق نیافتاده. البته می‌تواند طی ماه‌ها یا سال‌های آینده اتفاق بیافتد. روزی بدهی‌های جاری آن قدر افزایش پیدا كند كه دارایی ثابت و درازمدت را از بین ببرد.

محمدرضا سحاب: (خطاب به پایدار) فكر می‌كنم بر عكس توصیه‌ خودتان و آقای عرفان‌پور، شما وارد جزییات قضیه پکا شدید. اگر این طور است بسم‌الله، شروع كنیم.

مسعود پایدار: نگاهم كلی بود و اشاره ای به هیچ فردی نكردم.

محمدرضا سحاب: قضیه ملك خریدن و فروختن و نگهداشتن آن جواب دارد.

مسعود پایدار: تصمیم همه ما بود. تصمیم یك فرد خاص نبود.

محمدرضا سحاب: پس خدا پدر آقای زرگر را بیامرزد كه ملكی را خرید تا ورشكست نشویم.

مسعود پایدار: این هم نوعی نگاه است.

زهرا حاج‌محمدی: آقای عرفان‌پور، شما كه در حال حاضر عضو هیأت مدیره هستید، توضیح دهید كه پكا الان چقدر روی اهداف اصلی و فرعی متمركز است. این گونه كه آقای پایدار اشاره كردند موضوع ورشكستگی هنوز صادق نیست و این شركت به فعالیت مشغول است. بفرمائید در این دو سالی كه گذشته، در نبود آقای پایدار و پیش از آن آقای زرگر، تركیب هیأت مدیره جدید در پكا چه می‌كنند؟

محمد تقی عرفان‌‌پور: من همان طور كه اشاره كردم اعتقادی به ورود به این بحث ندارم. جلسه‌ای كه ما تشكیل دادیم قرار است راجع به معضل توزیع كتاب صحبت شود. من از دریچه نگاه خودم موضوع را بررسی می‌كنم و اعتقاد دارم كه سؤال شما را باید دقیق پاسخ داد. ولی جای طرح قضیه پكا  اینجا و در حال حاضر نیست.

زهرا حاج‌محمدی: ده سال دیگر خوب است؟

جلال فهیم هاشمی: ( خطاب به حاج محمدی) آقای عرفان‌پور درست می‌گوید. سؤال شما ربطی به توزیع ندارد.

محمد تقی عرفان‌پور: اجازه بدهید من بحث را همان‌طور كه می‌دانم مطرح كنم و شما برداشت خودتان را منعكس كنید. اگر ما كتاب را به عنوان كالا نگاه كنیم. دو بحث عمده به آن مرتبط است. یكی تولید و دیگری توزیع. برای هر كالایی یكسری كارهایی برای تولید باید انجام داد و یكسری كارهایی هم برای توزیع. کتاب كالایی است فرهنگی. كالایی فرهنگی كه باید اقتصادی به آن نگاه كرد. یكسری كارهایی را دولت باید انجام دهد و یكسری كارهایی هم از‌آن بخش خصوصی است. این كارها هم برای تولید است و برای توزیع. اول ببینیم برای بخش تولید چه كارهایی را دولت باید انجام دهد و چه كارهایی را بخش خصوصی. من صحبت‌های آقای زرگر را درباره مقوله توسعه قبول دارم. امروز اگر به این مشكلات برخورده‌ایم، به خاطر این است كه به این موضوع اصلاً نگاهی نشده است. منتها اختلافم با آقای زرگر در جای دیگری است. این كه چه كسی و در كجا باید به موضوع بپردازد و سهم چه كسی بیشتر باشد. یك كالا كمیت و كیفیت دارد. باید تولید كتاب كارشناسی شود و مقطع سنی‌اش مشخص شود. باید ناشر یك كتاب مشخص باشد. ما در حال حاضر ناشر كتاب كودك زیاد داریم و كتابهایشان به لحاظ كمی و كیفی متفاوت است. كتاب باید درست تولید شود. اما وظیفه دولت این است كه باید به وزارت آموزش و پرورش تكلیف كند كه باید كتابی را برای این سنین تولید كند. یا مثلاً كتاب‌هایی در مقطع مهد كودك باید خوانده شود. برای بچه‌های مهد كودك ساعت مطالعه بگذارند و برای این ساعت نمره هم بدهند. یعنی درس كتابخوانی به عنوان تكلیف، مثل درس شیمی و فیزیك نمره داشته باشد. دولت فقط باید چنین درسی را در مدرسه‌ها بگنجاند نه این كه كتاب را هم تعیین كند. ما الان ناشرانی داریم كه كتابهایشان از صحافی مستقیم به وزارت آموزش و پرورش می‌رود. توزیع عمومی ندارند و نمی‌شود كتابشان را تهیه كرد.

صادق سمیعی: یعنی انتخاب صحیحی كرده‌اند.

جلال فهیم هاشمی: نخیر، رابطه صحیحی دارند.

محمد تقی عرفان‌پور: بنابراین دولت باید تكلیف كتابخوانی را درسی كند.

زهرا حاج محمدی: نكته‌ای كه اشاره می‌كنید در رابطه با تولید كتاب است.

محمد تقی عرفان‌‌پور: اجازه بدهید موضوع را از نگاه خودم بگویم. اول ببینیم كارهای دولت و بخش خصوصی چه چیزهایی است و بعد به پكا برسیم و ببینیم چه سهمی از این موضوع داشته است. به گمان من پكا می‌تواند مرحله آخر این بحث باشد. حالا كتابی تولید شده و می‌خواهد توزیع شود. در بخش توزیع اشاره‌ای كردند به این كه در اروپا كتابی را شش برابر قیمت‌گذاری می‌كنند. در ایران فروش كتاب با 15 یا 20 درصد كاری اقتصادی نیست. 15 درصد كتاب با سرقفلی 300 میلیون تومانی تناسبی ندارد. باید تمام اجزاء این موضوع را بررسی كنیم. دولت كمكی كه می‌تواند به این زمینه كند این است كه تصدی گری‌اش را رها كند. كتابی ده بار چاپ شده ولی برای چاپ یازدهم مجوز نمی‌دهند. ناشران اطمینان و انگیزه‌ای برای كار ندارند. چون وقت جلسه كم است و مدت یكساعت آن در حال تمام شدن است، همین را بگویم كه اول باید سهم بخش خصوصی و دولت تعیین شود تا بعد به خودمان برسیم و ببینیم پكا كه واقعاً 50 درصد صنعت نشر است چه كار می‌خواسته بكند و چه كار كرده. آیا قصور كرده‌ایم، ‌عوامل داخلی باعث ناموفقی بوده یا عنایر خارجی. به نظر من موضوع پكا ضرورت تاریخی بوده. خواست بنده یا آقای زرگر نبوده. تشكیل پكا جبر تاریخی بوده. امروز پكا كركره‌اش پائین می‌آید و فردا شركتی دیگر تشكیل می‌شود. باید این تشكیلات تأسیس شود و این كار انجام گیرد. دوستانی كه می‌خواهند كار جدیدی در این زمینه انجام دهند، باید از تجربیات ما و صدماتی كه ما خوردیم عبرت بگیرند. من به سهم خودم در پكا خیلی چیزها یاد گرفتم. ضمن آنكه منتقد جدی آقای زرگر هستم ولی از ایشان خیلی چیزها یاد گرفتم.

زهرا حاج محمدی: (خطاب به عرفان‌پور) شما به مسئله‌ای اشاره كردید. اینكه باید ببینیم آیا پكا توانسته صورت مسئله توزیع را در كشور حل كند یا نه؟ و این كه آیا قصور از ناشران بوده یا نه؟ شما برای این دو سؤال چه جوابی دارید.

محمد تقی عرفان‌پور: قبل از این كه به جواب این سؤال‌ها برسیم اول باید مشخص شود سهم ما چقدر بوده است. شاید اصلاً ما سهمی نداشته‌‌ایم. اول به این موضوع برسیم كه آیا ما باید وارد می‌شدیم؟ بعد به این موضوع برسیم كه حالا كه وارد شده‌ایم ده درصد وظیفه‌مان را انجام داده‌‌ایم یا نود درصد.

زهرا حاج محمدی: آقای سمیعی، ‌اشاره شد به اینكه چسب صنفی‌ پکا خیلی قوی نبوده.

علیرضا زرگر: چسب صنفی‌اش قوی بود. چسب اقتصادی ضعیف بوده.

زهرا حاج محمدی: نخیر اشاره شد كه چسب صنفی‌اش به اندازه كافی قوی نبوده.

مسعود پایدار: گفتم هم صنف بودن چسب قوی‌ای نبود.

صادق سمیعی: به طور کلی در ایران هر چیزی را که موفق نمی‌شویم تقصیر کس دیگری می‌اندازیم. نمی‌گوئیم که شاید خود ما اشتباه کرده باشیم.

زهرا حاج محمدی: سوال من این است که مسئله توزیع همیشه برای ناشران وجود داشته و ناشران همیشه ناچار بودند برای این مسئله راه حلی داشته باشند. چرا هم صنفی نتوانست حدود 80 ناشرمعتبر را کنار هم نگه دارد؟

صادق سمیعی: اصولاٌ فکر نمی کنم هیچ شرکتی جز شرکتهای فامیلی در ایران سابقه 50 یا 60 ساله داشته باشند. در کشور اتریش به شرکتهایی بر می خوریم که در بروشورشان 600 یا 700 سال سابقه نوشته‌اند.

جلال فهیم هاشمی: 700 سال پیش چادر نشین بوده‌اند.

صادق سمیعی: حالا دروغ می‌گویند یا نه را نمی‌دانم. شخصیت ما ایرانی‌ها فردی گرایی است. ما نمی‌توانیم با هم شریک شویم.

مسعود پایدار: خانم حاج محمدی فکر می‌کنم وقت جلسه تمام شد.

زهرا حاج محمدی: بله. سئوال دیگری از آقای زرگر دارم.(خطاب به زرگر) به نظر شما عدم موفقیت پکا برای اهدافی که در نظر داشت ناشی از کجا بود. به قصور ناشران، هیات مدیره یا دولت مربوط می‌شد؟

علیرضا زرگر: قرار نیست در آخرین لحظات وارد بحثی شویم که بحثهای دیگری به دنبال بیاورد. اعتقاد دارم که کارهایی در هفت هشت سال اول در پکا انجام گرفت و من در کنار دوستان تجربه‌های زیادی کردم. پکا چند سالی است که تجربه‌های جدید‌تری را انجام داده و به هر صورت این تجربه جدید حتما محصول نیازهایی بوده است. محصول همه این کارها هم موفقیت یا عدم موفقیتی که شما می فرمایید نیست و همه اینها نسبی است. پکا موفقیت‌ها وعدم موفقیت‌هایی داشته است. مهم این است که ما باید به سمت کارهای دسته جمعی برویم و به سمت مدیریت‌های روز حرکت کنیم.  چون چاره‌ای جز این نداریم. اگر دوستان از بحث‌ها و گفت و شنودها و جدل‌های پکا درسهایی بگیرند و این درس‌ها را در جای دیگری استفاده کنند، ما می توانیم مشکلات را حل کنیم. امیدوارم اگر یک گروه ناشر دارای عناوین متعدد دور هم جمع شوند، نگران این نباشیم که مدیر حرفه‌ای برایشان بیاوریم. نگویند چرا فلان مدیر A ریال دستمزد از ما خواسته است. بدانیم که آن مدیر نیاز آن کار حرفه‌ای و آن گروه منسجم است. فکر می‌کنم بهتر است بحث را همین جا خاتمه دهیم.

زهرا حاج محمدی: دو سئوال دیگر بپرسم و بعد ختم جلسه را اعلام کنیم.

صادق سمیعی: من سئوالی از همکارانم بپرسم. در کجای دنیا مثلا در انگلستان دیده‌اند که دولت به ناشران کمک کند؟ ما که نباید منتظر کمک دولت باشیم.

محمدرضا سحاب: دولت باید بستر را بسازد تا بشود کار کرد. باید ترویج کتابخوانی کند.

زهرا حاج محمدی: چرا پکا نتوانست اسپانسر اقتصادی برای حل مشکلات خودش جذب کند؟

محمد تقی عرفان‌پور: ما بیائیم اول مشخص کنیم که سهم بخش خصوصی در این موضوع چقدر است بعد ببینیم پکا جایگاهش کجاست. آیا قصور کرده یا نه. پکا بیشتر از حد خودش هم کار کرده است.

صادق سمیعی: اسپانسر برای چی؟

جلال فهیم هاشمی: اسپانسر هزینه می‌کند تا منافع ایجاد کند.

مسعود پایدار: ببینید، شما الآن حرفه‌ای دارید. خبرنگارید و می‌خواهید نان یک خبر داغ را بخورید، هزینه‌اش را دیگران باید بدهند؟ یارانه باید بصورت هدفمند باشد اما...

زهرا حاج محمدی: در بحث اسپانسر یک طرف قرارداد سود نمی‌برد. دو طرف قرداد سود می‌برند. یعنی کسی که به شما پولی را می‌دهد منافعی را هم برای خودش تعیین می‌کند.

مسعود پایدار: اصلا برنامه مالی و اقتصادی در پکا نبوده که حالا بیائیم اسپانسر پیدا کنیم.

صادق سمیعی: اصلا اسپانسر چگونه باید وارد زندگی من شود.

علیرضا زرگر: چون پیشنهاد کفایت مذاکرات مقدم بر همه پیشنهادات است اگر موافقت بفرمائید جلسه را ختم کنیم. در بحث پکا باید صبوری کنید تا بعدها درباره‌اش صحبت کنیم.

زهرا حاج محمدی: ان شاءالله در آینده‌ای نزدیک درباره مسائل پکا جلسه‌ای را تشکیل می‌دهیم و از همه شما هم دعوت خواهد شد. دوستان می‌توانند نیایند ولی جلسه تشکیل می‌شود.

جلال فهیم هاشمی: هدفهایتان را اعلام کنید مطمئن باشید از هر کسی دعوت کنید با سر می‌آید.

ساختار نامناسب توزیع کتاب در کشور ناشی از ناهنجار بودن عرضه و تقاضاست

 

Back