منبع : خبرگزاری میراث فرهنگی     تاریخ : 03/10/1387

باید درس جغرافیا را در نظام آموزشی کشور دید

 

موضوع حذف درس جغرافیا از نظام آموزشی دوره راهنمایی و جایگزینی مطالعات اجتماعی؛ واکنش‌هایی را در میان اساتید و مؤلفان کتاب‌های درسی این رشته به دنبال داشت. مهندس محمدرضا سحاب؛ پروفسور محمد حسن گنجی؛ مهدی چوبینه؛ محمد تقی رهنمایی؛ مطیعی لنگرودی و احمد پوراحمد حذف این درس را مساوی با از دست رفتن هویت ملی عنوان کردند.

طرح حذف درس جغرافی مخالفت اساتید این رشته را به دنبال داشت

 
 

خبرگزاری میراث فرهنگی_ گردشگری_ زهرا حاج محمدی_‌ موضوع حذف درس جغرافیا از نظام آموزشی دوره راهنمایی و گنجاندن آن در درسی تحت عنوان مطالعات اجتماعی؛ واكنش‌هایی را درمیان اساتید و مولفان كتاب‌های درسی این رشته به دنبال داشت.

مهندس محمدرضا سحاب، رئیس موسسه جغرافیائی سحاب در اقدامی ابتكاری؛ با دعوت از چند نفر از اساتید جغرافیا و مولفان و برنامه ریزان این درس در جلسه‌ای؛ به بررسی چند و چون ماجرای حذف درس جغرافیا از نگاه كارشناسان پرداخت.

سوال اصلی در این نشست این بود كه آیا نحوه آموزش این درس باید تغییر یابد و حذف آن منافعی برای دانش آموزان كشور به دنبال خواهد داشت.

با جمع بندی سوالات مطرح شده در این نشست از سوی كارشناسان حاضر در آن؛ طرح سوال اصلی به این شكل درآمد كه: در بحث‌ها و حواشی به وجود آمده در تغییر شیوه ارائه و حذف عنوان «جغرافیا» چند نكته به ذهن می‌رسید. اول اینكه باید دید چقدر «طرح مطالعات اجتماعی» اجرایی شده است زیرا اگر چنین طرحی محدود به نارضایتی چند معلم باشد می‌توان با جلسات درونی آن را حل كرد. پس سوال اینجاست كه اجرای طرح مطالعات اجتماعی چقدر جدی است؟ از سوی دیگر به نظر می‌رسد مخالفت با وجود درس مستقل جغرافیا در دوره راهنمایی به دلیل حجم كتاب‌های درسی است كه در این مقطع برای دانش آموزان تدریس می‌شود. شاید اگر این واقعیت را در نظر داشته باشیم درست همین حجم را در دوره دبیرستان شاهد هستیم و این موضوع تاثیر چندانی روی سیستم آموزشی دانش آموزان ندارد. مگر آنكه برنامه ریزی اجرایی برای آماده ساختن معلمان چندان دقیق نباشد به گونه‌ای كه یك معلم مجبور به آموزش چند درس در یك دوره باشد؛ لذا دلیل چندان خوبی نیست. جز آنكه باید پرسید حجم دروس با آنچه به عنوان محتوای دروس در نظر گرفته شده؛ چه اندازه برنامه ریزی شده و كاربردی است. مسلم است كه حذف آموزش جغرافیا برای نوجوانانی كه تنها مجبور به حفظ یك سری دروس هستند بی آنكه چیزی از این دامنه محفوظات كاربردی برای دانش آموزان داشته باید و یا پس از پایان امتحانات به یادها بماند. پس مهم نحوه اجرا و سیاست‌گذاری در زمینه آموزش آن است كه قطعا به جغرافیا محدود نمی‌شود؟ و دیگر آنكه تجمیع سه درس جغرافیا؛ تاریخ و علوم اجتماعی چه آسیبی می‌تواند به هر یك از آنها و یا هر سه برساند و در آخر اینكه آیا بهتر نیست به سیستمی فكر كرد كه از دامنه محفوظات بكاهد و بر دامنه دروس كاربردی بیفزاید؟ دكتر چوبینه از برنامه ریزان و مولفان كتاب‌های درسی ابتدا گفت كه" این تصمیم یعنی حذف تاریخ و جغرافیا از ادبیات بچه‌ها و گنجاندن آن در كتاب «مطالعات اجتماعی» قرار است از امسال اجرایی می‌شود." در این نشست؛‌ پروفسور محمدحسن گنجی( بنیان گذار سازمان هواشناسی در ایران و دانشمند جهانی سال 2000 در زمینه هواشناسی)، دكتر حسین محمدی (استاد دانشگاه تهران)، دكتر مهدی چوبینه(برنامه ریز و مولف كتب درسی)، دكتر محمدتقی رهنمایی(استاد دانشگاه تهران)،‌ دكترمطیعی لنگرودی (استاد جغرافیای دانشگاه تهران)،‌ دكتر احمد پوراحمد (رییس دانشكده جغرافیای دانشگاه تهران)‌؛ دكتر سید علی بدری (رییس موسسه جغرافیای دانشگاه تهران)، علی اكبر محمودیان، علی بابا عسگری و محمدرضا سحاب (اعضاء هیات علمی بخش تحقیقات جغرافیایی موسسه سحاب)‌ حضور داشتند. 

دكتر محمدتقی رهنمایی: باید دید چنین تصمیمی چرا گرفته شده و باید كم كاری‌ها و اشتباهات خودمان را نیز در این عرصه بپذیریم برای این كار كافی است به صفحه اول کتاب جغرافیای سال اول راهنمایی توجه كنیم كه در آن سه غلط وجود دارد. یعنی آنچه كه هم اكنون توسط معلم این دوره به بچه‌ها آموزش داده می‌شود اشكالات فراوان دارد. لذا باید پذیرفت كه با گذشت این همه سال؛ تازه از اساتید این فن كمك می‌طلبند و در تمام این سال‌ها ما استادان این رشته در حاشیه بودیم و هیچ وقت مورد مشورت نبوده‌ایم.

لذا پیش از آنكه هرگونه موضع گیری در این باره انجام دهیم، باید این اقدام از سوی هر سازمانی باشد را به فال نیك بگیریم. با این حركت ما از یك خواب سی ساله بیدار شده‌ایم. لذا نباید واكنش احساسی نشان داد كه یعنی جغرافیا فنا شد. مگر جغرافیا در عرض این 30 سال چه به بار آورده است كه بابت از دست دادنش احساس رنج بكنیم. محصولاتی كه ما از دوره ابتدایی تا دانشگاه ارایه می‌دهیم چندان قابل توجه نیست. من اولین بار كه درس جغرافیای كلاس پنجم خواندم هنوز مطالبش را به یاد دارم. فكر می‌كنم متدولوژی تالیف كتاب‌های درسی 60 و70 سال پیش از امروز پیشرفته‌تر بوده است. به طوری كه در ذهن من دانش ‌آموز كه 50 سال پیش خواندم، هنوز مطالب ایتالیا، پاكستان، اروپا در ذهنم هست. ولی بچه من كه تازه فارغ التحصیل شده است، نمی‌توانند بگوید كویر كجاست؟ موضع‌گیری ما باید از دید واقع‌گرایانه باشد و ایرادها را برطرف كنیم. زیرا این دوستان درست روی تصمیم گیری‌های قبلی انگشت گذاشتند و از هیچكدام از مهارت‌های حرفه‌ای شما استفاده نكردند. مسلما محتوای كتاب‌های درسی ما با كشورهای دیگر بسیار متفاوت است. آموزش و پرورش به این نتیجه رسیده كه آموزش جغرافیا به این شكل اتلاف منابع است كه به نظر حق با آموزش و پرورش است. حرف آنها درست است مهم نیست چه كسی این حرف را می‌زند، مهم این است كه چه می‌گوید. جغرافیای مدرسه‌ای ما دارای سه اشكال است: اشكال محتوایی كتاب است كه باید انقلاب در آن صورت بگیرد؛ اشكال شكلی است، در عرض 30 سال گذشته از نظر ابزار و وسایل بطور كلی آموزش جغرافیا در دنیا دگرگون شده است و اشكال اجرایی. دبیرها را سرزنش نكنیم دبیرهایی كه كتاب‌ها را درس می‌دهند هنرمند هستند. ما حتی یك ترم هم نمی‌توانیم این كتاب‌ها را درس دهیم. آنقدر بی‌ربط و بی‌محتوا و خسته‌ كننده‌اند كه به عنوان زاپاس استفاده می‌شوند. بی‌دلیل نیست بهترین دانشجویان ما بلافاصله از دانشكده‌های بزرگ خارجی سر در می‌آورند. یك گسستگی در جغرافیا به وجود آمده است. روزی كه ما جغرافیا را رها كردیم و سراغ برنامه ریزی دهن پركن رفتیم نهایتا باید به این بن‌بست می‌رسیدیم . جغرافیا هر جایی برود از درخت كشورشناسی نمی‌تواند جدا شود. یك بخش تبدیل به یك كشورشناسی با محتوای جدید و قسمت دوم كه مربوط به ایران می‌شود، ایران شناسی واژه موجه‌ای است. جغرافیا را می‌شود در بسته بندی جدید یاد دهیم.

دكتر مهدی چوبینه: در اواخر مهرماه در دانشگاه آزاد اسلامی همایشی تخصصی برگزار شد. در آن همایش؛ من مقاله‌ای داشتم و در‌ حاشیه آن مقاله، به مشكلات موجود در برنامه ریزی كتاب‌های درسی اشاره كردم. بر اساس مشكلات موجود، مدرسان مقطع راهنمایی موضوعی را عنوان می‌كنند مبنی بر اجحاف به آنها؛ همان‌ها متقاضی تجدیدنظر در برنامه‌های درسی جغرافیا هستند. البته این بحث؛ جدید نیست. از 16 سال پیش این بحث مطرح بود. برای اینكه به نوعی پاسخ این گروه از معلمان داده شود؛ برنامه‌ای تحت عنوان مطالعات اجتماعی تدارك دیده شد كه رویكرد تلفیقی در زمینه آموزش تاریخ، جغرافیا، علوم اجتماعی دارد. یكبار این برنامه تولید شد و اعتبار بخشی آن انجام شد و كتابی نیز تالیف شد، اما در اولین قدم شكست خورد و برنامه را تعطیل کردند. چند سال بعد مجددا همان برنامه مطرح شد و این بار با دورخیزی سنگین برای انجام آن.

به دنبال آن از امسال تولید محتوای آن تحت عنوان «مطالعات اجتماعی» آغاز شده است. رویكرد مطالعات اجتماعی، برنامه‌ای است نامناسب برای کشورمان و از پیش شكست خورده . ما تا آن‌جا كه از دستمان برمی‌آمد دلایل علمی نامناسب بودن این برنامه را در ایران مطرح كردیم. در جلسات كارشناسی نظراتمان را گفتیم و نوشتیم و تمام كسانی كه در این زمینه تصمیم گیرنده بودند نظرات ما و گروه جغرافیا را می‌دانند. اما گویا تصمیم از دست ما خارج است. متاسفانه كسانی برای آموزش جغرافیای این مملكت تصمیم می‌گیرند كه نه جغرافیا می‌دانند و نه با برنامه ریزی درسی و تبعات آن آشنا هستند. اما مشكلاتی که در نتیجه این تصمیم به وجود می‌آید آنقدر جدی است كه وظیفه خود می دانم عواقب آن را به اطلاع دوستان برسانم. این موضوع را در جلساتی كه با حضور مدرسان دانشگاه تشكیل می‌شود؛ چندبار مطرح كردم. ولی به نظرم آمد دوستان در دانشگاه گرفتاری‌های زیادی دارند و وقت برای فكر كردن به مسائل اساسی‌تر‌ مثل آموزش جغرافیا قبل از دانشگاه برایشان مسیر نیست .

این جلسه نیز ظاهرا به این منظور تشكیل شده است تا از یكسو از تجارب و تخصص اساتید این حوزه بهره‌مند شویم و دیگر آنكه اتمام حجت كرده باشیم و مدیون جامعه جغرافیدان این مملكت نباشیم كه بگویند شما مولف كتاب‌های درس بودید اما هیچ دفاعی از حوزه تخصصی جغرافیا نكردید. به همین منظور در جلسات مختلفی كه دوستان تصمیم‌ گیرنده حضور داشتند؛ یك كار پژوهشی درباره آموزش جغرافیا در برخی كشورها را مطرح كردیم. در آن مطالعه 24 كشور را بررسی كردم تا ببینم چگونه جغرافیا را درس می‌دهند. آیا آنها همان كاری را می‌كنند كه ما انجام می‌دهیم؟ از میان 24 كشور بررسی شده؛ بیش از نیمی از این کشورها، جغرافیا را به صورت یك درس مستقل و مثل ما درس می‌دادند ،یعنی 54 درصد (بحرین، قبرس، دانمارك، اندونزی، ایرلند، عمان، مصر، امارات متحده، فرانسه، عربستان و تركیه) درس مستقل جغرافیا دارند. 13 درصد به شكل علوم اجتماعی درس می‌دهند و 8 درصد رویكرد تلفیقی دارند مثلا جغرافیا را با زیست شناسی تدریس می‌‌كنند. 2 كشور تجمیع كردند و مانند دوران ابتدایی ما؛ تاریخ، جغرافیا و اجتماعی را در یك كتاب عرضه می‌كنند و فقط یك كشور جغرافیا درس نمی‌دهد. مثلا مشاهدات زیست ‌محیطی را به‌گونه‌ای طراحی می‌كنند كه بار جغرافیایی را برساند مثل بلژیك.

تصمیم‌گیرندگان بر تغییر شیوه ارائه درس جغرافیا؛‌ دلایل علمی برای رد دیدگاه‌های ما ارایه نمی‌دهند بلكه دلایل آنها؛ اجرایی است. كسی نتوانسته در این 50 سال كه جغرافیا تدریس می‌شد نقص علمی از آن بگیرد یك مشكل اجرایی سبب شده كه فشار بر برنامه درسی وارد شود مشكل هم این است كه معلمان دوره راهنمایی ادعا می‌كنند به ما احجاف می‌شود و می‌گویند ما همان حقوقی را می‌گیریم كه معلم علوم و زبان می‌گیرد، اما باید سه برابر كار كنیم. برای اینكه یك مشكل اجرایی را حل كنند در واقع یك راه حل برنامه‌ای پیش‌رو گذاشتند گویا مظلوم‌ترین علوم؛ همین تاریخ و جغرافیا و اجتماعی است و به نظر می‌آید هر كس هر كاری كه بخواهد می‌تواند بكند.

ادعای ما این است كه یکی از مهم‌ترین چالش هایی که با آن روبه رو هستیم؛ بحران هویت است. اتفاقا تقارن موضوع هویت‌یابی در نظام آموزشی در دوره راهنمایی اتفاق می‌افتد. پس در كل چند مساله به هم نزدیك می‌شود: نظام آموزشی با مطالباتی مواجه است و در اجرا کاستی‌هایی وجود دارد. شاید اگر در دوره متوسطه و ابتدایی این اتفاق می‌افتاد خیلی بد نبود. ما هم که کاربرنامه‌ریزی درسی را به عهده داریم تلفیق‌ این علوم در دوره ابتدایی را خالی از اشکال می‌دانیم و معتقدیم در آن دوران سنی تحمل این رویكرد برای بچه‌ها ساده‌تر است اما وقتی به دوره راهنمایی می‌رسد مشكل بیشتر می‌شود. یك پژوهش در آموزش و پرورش نیز اخیرا انجام شده كه میزان آموزش پذیری و انطباق با تغییرات را در دوره‌های مختلف تحصیلی از نظر معلمان بررسی كرده است. آموزش پذیرترین معلمان؛ معلمان زن دوران ابتدایی هستند بعد معلمان مرد همین دوره. بعد معلمان زن دوران متوسطه و معلمان مرد دوران متوسطه و بعد معلمان زن و مرد دوره راهنمایی. یعنی آموزش ناپذیرترین معلمان ما اتفاقا معترض به برنامه آموزشی هستند و همان‌ها میخواهند تأثیری چنین در برنامه‌های دوره درسی راهنمایی بگذارند. باز تحقیق دیگری نشان می‌دهد؛ اغلب كشورهایی كه رویكرد مطالعات اجتماعی در این دروس دارند؛ كشورهایی هستند كه یا سابقه تاریخی ندارند یا استعمارگر بودند و یا مستعمره بودند. لذا استقلال سیاسی این كشورها هم قابل تامل است.

بسیاری از كشورها به جز كشور ما كه رویكرد مطالعات اجتماعی را در دستور كار خود قرار داده بعد از چند سال مجبور شدند، برگردند به رویكرد دیسیپلینی كه وجود دارد. در حال حاضر در خیلی از مناطق دنیا؛ كسانی كه از هویت ملی و دینی خودشان دفاع نكرده‌اند گرفتاری‌های دارند كه نتایجش هویدا است. بحث مهاجرت‌ها و ورزشكارانی كه تبعه كشورهای دیگر می‌شوند، بازتاب همین عدم شناخت هویت است.

تصمیم‌گیرندگان بعد از اینكه اصرار ما را دیدند كمی تخفیف قائل شدند و گفتند هر دو رویكرد را اعمال می‌كنیم و مخاطب انتخاب كند. مخاطب كیست؟ در حالی كه نظام آموزشی ما یك نظام آموزشی متمركز است. نظام آموزشی متمركز حق انتخاب را برای دانش ‌آموزان نمی‌گذارد، بلكه معلم انتخاب می‌كند و معلم هم منافع صنفی‌اش را در نظر می‌گیرد و عموما بدون در نظر گرفتن منافع علمی آن را انتخاب می‌كند. و الان بحث این هست كه برای سال آینده رویكرد تجمیع را هم اضافه كنیم.

مقاله دیگری هم استاندارد‌های درس مطالعات اجتماعی را مطرح كرده است و در آن هم مطرح شده كه به دلیل سابقه تمدنی، ‌سابقه تاریخی، تنوع جغرافیایی و وجود قومیت‌ها امكان اینكه به وسیله مطالعات اجتماعی بتوان به همه این‌ها پاسخ گفت؛ میسر نیست.

اما باید نكته دیگری را نیز اضافه كنم كه؛ یكی از دلایل شكست مرحله قبلی مطالعات اجتماعی این بود كه باید از سال سوم ابتدایی كار شروع می‌شد و کتاب سال سوم فعلی با ویژگی‌هایی که دارد کمتر فرصتی را برای جایگزینی برنامه مطالعات اجتماعی فراهم می‌کند.

دكتر مطیعی لنگرودی: در آموزش و پرورش؛ شورا خیلی معنا ندارد. مسوول كتاب‌های درس و پژوهشی بررسی می‌كند. اجتماع‌گرایی در واقع ایده مدیران قبلی سازمان پژوهش بوده است و نه آموزش و پرورش و ما در یك سال 3 كتاب را از دروس آموزش حذف كردیم این كتابی كه آقای دكتر اشاره کردند؛ كتابی است كه در یك روز می‌توان تمامش كرد در واقع هدف خاصی را دنبال نمی‌كند و انتظاری هم نداریم. بحث ایشان بیشتر ایدئولوژی و زندگی ایرانی‌هاست اما ایدئولوژی كجا می‌رود، من نگران میراث فرهنگی‌مان هستم. در دانشگاه خیلی راحت بحران‌های فرهنگی را شاهد هستیم. نكته‌ای كه در دوره راهنمایی است و معلمان هم حق دارند زیرا سنگین‌ترین برنامه آموزشی را این معلمان دارند. دوره سنگینی است 14 عنوان كتاب درسی كه در واقع كسل‌كننده است و نمی‌شود ظلم را در حق جغرافیا كرد. ما قبلا پیشنهاد دادیم یك سال تاریخ یك سال جغرافیا و یك سال علوم اجتماعی اجرا ‌شود. بدترین وضعیت را در آموزش دوره راهنمایی در ایران شاهد هستیم 14 عنوان کتاب را می‌خواهند در مغز بچه‌ جای دهند كه نمی‌شود. اعتقاد من این است كه باید انجمن‌ جغرافیدانان در ایران پا به این عرصه بگذارد و برنامه‌ریزی در زمینه كتاب‌های درسی را یاری كند. 

پروفسور گنجی: ما باید بیشتر از همه روی ضرورت آموزش جغرافیا در برنامه‌ها پافشاری كنیم كه در علوم اجتماعی مستهلك نشود. برای اینكه علوم اجتماعی دامنه وسیعی دارد و مجالی كه جغرافیا حالت استقلال برای دانش آموز فراهم ‌كند را از دست می‌گیرد. دانشگاه هنوز هم با آموزش و پرورش توافقی ندارد درصورتیكه باید آموزش و پرورش به گونه‌ای عمل كند كه آنچه دانشگاه طلب می‌كند را جذب كنند. 

دكتر چوبینه: آرشیو ما خالی است از كارهایی پژوهشی كه برای جغرافیا در دوره‌های قبل صورت گرفته است. آنچه باقی مانده در حافظه چند نفری است كه سال‌هاست كار می‌كنند. در دوره راهنمایی هم اشاره شد كه تعدد دروس وجود دارد. یكی از آفت‌های دوره راهنمایی همین است و آمار نگران کنندهای از افت تحصیلی در دوران راهنمایی را شاهد هستیم و یكی از دلایلی كه سیاست‌گذاران آموزشی اصرار بر تعدد درس‌ها دارند، این است كه فكر می‌كنند باید در این مقطع چیزهای زیادی به كودك یاد داد. زیرا دیگر مجالی ممکن است پیدا نشود. واقعیت این است كه اگر می‌خواهیم تحول ایجاد كنیم و جواب معلم‌ها را بدهیم نباید برویم سراغ چند درس مظلوم و آنها را تضعیف كنیم و آینده و هویت دینی و ملی خود را به خطر بیندازیم. بلكه باید بیاییم در ساختار نظام آموزشی تجدد نظر بكنیم. همین دلایل باعث شده كه پس از 90 سال ما دارای سند آموزشی بشویم. 

دكتر احمد پوراحمد:‌ موضوع ما این نیست كه باید جغرافیا باشد یا نباشد. همه ما اعتقاد داریم كه باید جغرافیا وجود داشته باشد و به عنوان یك درس مستقل از ابتدا تا مقطع پیش دانشگاهی تدریس شود. موضوع این است كه شما كه در درون كار هستید و این بحث‌ها را انجام داده‌اید بگویید چه باید كرد؟ بدیهی است كه گروه‌های دیگر در تقابل با شما مسائلی را مطرح می‌كنند تا به این واسطه به نتیجه برسند. بهتر آن است كه به صورت قطعنامه؛ جغرافیدانان ایران در سطح دانشگاه‌های تهران این نتایج را به آموزش و پرورش منعكس كنند. مسلم است كه یك جمع كارشناسی كوچك به نتیجه‌ای نمی‌رسد. اگر بخواهیم سیستم معتبری باشد؛ بهتر است برنامه ریزی كرد كه جغرافیدانان شهرستان‌ها هم مدعی شوند و حتی به گوش مجلس هم برسد و تنها به آموزش و پرورش بسنده نكرد. یعنی با یك برخورد قوی‌تر با موضوع روبرو شود و توضیح داده شود كه كار به صورت كاملا غیركارشناسی و تنها به خاطر نارضایتی برخی از معلمان صورت گرفته است. ما هم به همین خاطر این‌جا جمع شده‌ایم تا هم‌فكری كنیم و بتوانیم همایشی یا سمیناری تشكیل دهیم و پیگیری كنیم.

مهندس سحاب: برای چنین تصمیم بزرگی و برای رسیدن به یك اشتراك نظر درست باید دید اول در كجا واقع شده‌ایم. باید بحث‌های علمی داشت و باید به سمینارها و همایش‌های مختلف رسید. طبیعی است كه بحث حذف یك درس در میان نیست، بلكه بهینه سازی آن هم مدنظر است. باید به دنبال راه حل درست بود كه این امر هم با بررسی همه جانبه و هم‌فكری اساتید محترم دانشگاهها و دیگر دست اندرکاران و متخصصین امكان پذیر است. ما در موسسه جغرافیائی سحاب این آمادگی را داریم كه پیگیر بحث‌های كارشناسی در این حوزه باشیم.

 

Back